أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

545

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

در شهر ، آن هم زمانى كه شهر را ترك مىكرد ، واهمه نداشت . او مىتوانست كار آنان را به هر يك از اشرافى كه مىخواست واگذار كند تا در سايهء حمايت او زندگى كند تا هر زمان كه سرور خانواده به هر چه خواست عمل كرده يا پيروزمندانه به شهر بازگشت امارت از دست رفته را در اختيار بگيرد . جنگ‌هاى اشراف تا پيش از دورهء اخير با اسب و شمشير و چوبدستى و چماق بود ، اما بعد از آن تير و تفنگ هم به آن افزوده شد و اندكى بعد توپخانه هم به كار آمد و در بيشتر اوقات از خانه‌هاى خود به عنوان حصن و قلعه استفاده كرده ، از سوراخ‌هاى آن براى تيراندازى و از خيابان‌هاى مكه به عنوان ميدان نبرد استفاده مىكردند . در اين ميان دكانداران ، هميشه اموالشان در معرض غارت بود ، چنان كه خانه‌هاى مردم هم در ميانهء جنگ ، در اموال خود امنيت نداشت . چنان كه در مواردى ، از عرصهء مسجد و رواق‌هاى آنها نيز به عنوان ميدان جنگ استفاده مىشد ؛ اين به خصوص در مواقعى بود كه طرف درگيرى ترك‌ها بودند ، زيرا خانه‌هاى آنان محاذى با مسجد و اطراف آن بود ، به همين دليل دشمنان آنان چاره‌اى جز نبرد با آنان از اطرافشان كه ضلعى از آنها همان ديوار مسجد بود نداشتند و اين ، خود به خود نبرد را در وقتى كه توسعه مىيافت ، به داخل مسجد مىكشاند . مكه هنوز از ثبات يك امارت بهره‌مند نگشته بود كه يكباره حركت‌هاى شورشى تازه‌اى برپا مىشد ، چرا كه اشراف ، همانطور كه گفتيم ، در اختلافشان بر امارت ، از شمشير بهره مىگرفتند و به همين دليل ، در بيشتر سال‌ها ، اين بلاد گرفتار فتنه‌هاى ويرانگر بود ، چنان كه گاه در يك سال بيش از چند بار فتنه رخ مىداد . مشكل ديگر آن بود كه ايّام حج در بسيارى از اين اوقات با اين فتنه‌ها درگير بود و حجاج گرفتار مصايب غير قابل تحمّلى مىشدند . بسا دولت عثمانى بيشتر نقش را در برپايى فتنه در ايام حج داشت ، چرا كه اوامر عزل ، زمانى كه زمينهء آن فراهم مىشد ، به طور معمول در ايام حج همراه با اميرالحاج شامى به مكه مىرسيد و با اتكاى نيروى نظامى اعلام مىشد و اين فقط در موسم حج ممكن بود . در اواخر دورهء مورد بحث ، يعنى حوالى قرن يازدهم و دوازدهم ، اوامر خليفه